|
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که توراعاشق کرد شوخی کاغذی ماست
|
شب ... سکوت ... گریه ... تنهایی
خط خطی های دوری تو ...
اتاقی پر از مچاله های کاغذ
درد من از خاطره هاست از لحظه های بی حضور دستهایت
عشق فقط یک رویا نیست التهاب لحظه های دلواپسیت
چگونه باور کنم چشمانت همرنگ پاییز است
در امتداد لحظه های خاموش امروز چقدر بی قرارم
چقدر دلتنگم
این سیاهی تیرگی از غربت خورشید است ؟!
کجا رفته ای ای همیشه با من کاش ساحل پایان نبود
شب ... سکوت ... گریه ... تنهایی
در بهت لحظه ای انتظار ... بی دریغ ...
تو فقط دست تکان دادی
پ ن ... بی ربط شایدم ربط دار:
سلام به همه ...
خدایا تو بزرگی کمکم کن![]()
به داش ساقی-علی عزیز
سرخی خاکستر سیگار ... دود محو خاکستریش در شب ... سکوت شب چه وحشیانه بر صورتم چنگ می انداخت ... وظلمت خاطراتم را به یغما می برد ... کاش راهی بود ... کاش می شد رفت ... رسید ... یا رسیدن ... یا فنا ... مثل قانون همه یا هیچ ... دلم تنگ است ولی خودم را نمی بازم ...
:چقدر شیرین است طعم یک عشق رویایی ... چقدر تلخ است شبهای بی تو ...من هر شب با رویای با تو بودن ... خیالت ... من برای با تو بودن بازهم منتظر تکرار تا تو بخواهی ... تا بدانی تکرار خاطره اش چقدر شیرین است ... من هر شب رویای بوسیدنت را لمس می کنم ... من برای دلتنگی های لحظه های بی تو می نویسم ... من با های نفسهایت جان می گیرم ...
بازهم قصه یکی بود ویکی نبود ... یکی که مثه من همیشه بود ویکی که همیشه مثه تو ...
دنیا بزرگه ولی به بلندی روزگارش فکر نکن ...
شاید بیشتر وقتها ما آدما می گیم ای خدا چقدر تنهام ...
تنهایی رو تو چی می بینیم ... اینکه بی همدم شدی یا کمبود یکی که تو زندگیت براش حرف بزنی
اونم فقط گوش کنه ؟؟؟! واقعا تنهایی اینه ! بعضی وقتها برا یه مقطع کوتاه مجبوری تو غربت باشی
و هی می نالی و می گی تنهام شاید تنهایی برات دوری از عزیزانت باشه شاید ...!
یکی داره تنها زندگی می کنه هیچ کسی رو تو این دنیا نداره تنها خودش
و خودش وخودش می گه
من خیلی تنهام شاید این یه جورایی درست تر باشه ...
ولی می دونی کدوم درد تنهایی بیشتر خفه ات می کنه
اینی که ببینی یه روزگاری چقدر آدم دورت
بودن... چه کسایی که ادعا می کردن دوست دارن ...
یا یه جورایی وقت نداشتی به همه اشون سر
بزنی ... حتی آرزوی یه لحظه تنها بودن و تفکر رو بخوای ... خیلی سخته یه روز چشاتو وا کنی ببینی
هیچکی دورت نیست و فقط یه غریبه ... یه صدا ... یکی که اصلا نمی شناسیش ... می شه تموم
دلخوشی روزگارت ... سخته که ببینی همه رو می بینی ... همه می بینن آب می شی ولی ...
تنهایی شاید خلوت یک پیرزن در گوشه ی حیاط سالمندان باشد ...
شاید گریه های خفه شده یک مرد زیر پتو ...
شاید اشکهای از دست دادن یک عشق ...
شاید تنهایی بزرگ ما آدما اینه که خودمون دوست داریم تنها باشیم ...
ولی یهوی یجورایی برامون ابدی
می شه مثه یه حفره بزرگ تو زندگی بیشتر ما آدما ...
من نمی دونم خودم کدومشم ... از تنهایی هیچ وقت خسته نمی شم ...
من عاشق تنهایی زیر نم نم
باران ... عاشق تنهایی در سکوت شب ... من تنهایی را برای با تو بودن دوست دارم ...
حالاتوی این تنهایی مطلق وسکوت شب بیادصدای نفسهات و صدات که آروم تو گوشم می پیچه
که گفتی هیچ وقت تنهات نمی زارم ...
شب وخیال بوسیدن تو و من غرق در رویای عشق رسیدن ...
وآخرش می شه یه خاطره بازم برای سالهای دوری که قصه ی منم می شه یکی بود یکی نبود ...
یه مرد تنها که شبا به یاد دوست داشتنت ... به یاد تنهاییش ...
هر شب تو سکوت شب ...و ... و... و...
دیگه بقیه ندارد ... ![]()

می بینمت هر شب ... در هوس خیالت گم می شوم در باران شبانه ودرپرسه های تنهایی ... دلم بی تاب است ... دلم برادیدنت بیقرار است ...
همیشه برای از تو نوشتن نیازی به باران نیست من هر روز خیالم بارانیست همیشه جای تو خالیست ... من هر شب زیرچادر شب و ابرها سیاه با خیالت قطره های باران را می شماریم ... من باران را برای با تو بودن دوست دارم ... من از سکوت بعد از باران بیزارم ...

اینروزهای من ...
سنگینی دستهای آسمان ابری بروی شانه هایم
تصویر سکوت سرد نگاهت ...
می پیچد در چشمهای همیشه غمگینم ...
اینروزهایی که لحظه هایش تداوم وتکرار عذاب است ...
دنبال بهانه ای برای دلخوشی ...
حتی لبخندی سرد ...
دریغ ...
از هجوم سایه ی غم به پستوی اتاق پناه می برم ...کز میکنم ...سکوت می شوم ...گاهی گریه ...وخواب از چشمهای ترم دور می شود ...صدای اهنگ غربت ...چه بی رحم بر صورتم چنگ می زند
:خدایا هر کسی یادم کند , یادش بخیرهر کسی یادم نکرد , یادش بخیرهر کسی یادش رود یادم کند , یادش بخیر
در خیابانهای خالی این شهر همه جا به دنبال نگاهی که گم کردم ... دلم پوسید ...وتو چقدر بی اعتنا از کنارم می گذشتی ... وبی بهانه رفتنت را رسم کردی ...چقدر کوتاه بود لحظه ی با تو بودن ...مثل یک رویای وهم آلود وگنگ
من مست و مسخ شده ی بوی بارانم مست از این همه ی احساس از بی ریایی عشق که فراموشیش گاه دامن دلم را می گیرد من فراموش شدن را خوب می شناسم من روزهای زیادیست که لمسش کرده ام امامن فراموش کردن را نیاموختم ... کاش بلد بودم !
خدایا تو بزرگی کمکم کن![]()
به یاد داش ساقی -علی عزیز

خدا چرا ؟!!!
رفتم تا بزرگ شم آخه بچه که بودیم هر چی میشد یاجایی از بدنمون درد میگرفت ...میگفتن بزرگمی شی یادت میره تارفتم بزرگ شم هرچی گذشت بزرگتر ولی چرا یادم نمیره

زمزمه هایی در سکوت شب ۶ساله شد
همیشه برای نوشتن باید دنبال یک بهانه بود ... شاید نوشتن بهانه ای است برای خالی شدن
راستی چه فایده دارد نوشتن فقط می شود یک خاطره برای روزهای دور که عذاب بکشی
ولی بعضی وقتها که بر می گردی به خاطره های دور و ... بعضی وقتها که هیچ چیز نمی تونه به آینده
دل گرمت کنه و بغض داره خفه ات می کنه و برای روزهای که گذشت اشک می ریزی با دیدن یه نوشته
لبخند می زنی ... چقدر شیرنه نه ؟ . . .
هنوز هم می شود نوشت ...!!!
در این شب پراز دلهره در این لحظه های دلواپسی آرام شانه می زنم گیسوان پریشان خیالت را ...
ایکاش می توانستم این خشکی را از ریشه بخشکنام من به دنبال بهانه ای برای به تو فکر کردنم
من هر شب تو را حس می کنم من تو را می بینم من با خیالت تا صبح سر می کنم
من هرشب خواب می بینم و تو خوابهای سیاه مرا با مداد رنگی عشق رنگ می زنی ...
من برای نفس کشیدن ... برای با تو بودن ... برای زندگی دوباره ... دستهایت را پلی می کنم برای
رسیدن ...
اینجا در این سکوت شب ... در میان بهت لحظه های بی کسی برای عشق از تو تضمین نمی خواهم
من به عشق یقین دارم ... واما عشق ...
شاید نباید حرف زد نباید گفت ولی خدایا بازمنم و این همه سه نقطه ...! کاش می شد حرف زد ...
وقتی از همه دنیا بریدی وقتی برات یه لحظه زندگی کردنم سخت باشه ...
وقتی حرفات تو دلت می مونه بغض گلوت رو فشار می ده وقتی همه ازت دور شدن
وقتی احساس می کنی تنهاترینی ورسیدی به آخر خط وهیچ چیز دنیا برات جالب نیست و
حتی نمی تونی راحت نفس بکشی وقتی به این فکر می کنی مردها از ما خوشبخترن ...
یه صدا یه نگاه شاید بتونه تو رو برگردونه به زندگی اونوقت از ته دل لبخند می زنی و
دلت خوش می شه که می تونی دل خوشی یکی باشی ... یکی که اگه نباشی می شکنه
یکی که همه فکرش می شی یکی که از نبودنت می ترسه
یکی که ...
اون وقت نگاهت به زندگی عوض می شه وبه نداشته هات فکر نمی کنی
وقتی هستی آسمان ابری نیست دلم به عشق بودنت می نویسد
پس بیا تا برایت بگویم که از پشت پنجره چشمانت دیدن دنیا زیبا تر ست
با تو شب من نیلوفری است ...
تو در کنار دلتنگی هر شبم می نشینی و به من امید به فردا می دهی
دستهایت را به من بخشیدی وقتی سنگهای تنهایی چشمه های جانم را انباشته بود ...

: سلام به همه ي دوستاي هميشه همراهم حرف خاصی نیست ...
:دفتر یاد بود نغمه ...
تو در راهی.من رسیده ام. اندوهی در چشمانت نشست، رهرو نازک دل! میان ما راه درازی نیست: لرزش یک برگ.
از فاصله ی رخوتناک با تو بودن تا بی تو بودن گذشته ام و به لحظه های دوری رسیده ام ، در تمام لحظه ها حس غریبی دارم ...
:من دلم تنگ کسی است که به دلتنگی من می خندد
باور عشق برایش سخت است .....
:بي تجربه متولد مي شويم ، با جرات زندگی مي كنيم ، و با حيرت مي ميريم ، تنها چيزي كه فروغش به خاموشي نمي گرايد خاطرات پاك است . . .
:در میان این لحظه های مبهم و گنگ چه بی صدا ... مبهوت ... فقط راه می روم ... تا کجا برای چه ؟! نمی دانم ... خدا چقدر خسته ام ... چه بی روح و بی لدت است .... این ...
آ رشیو وبلاگ
|
شب سیاه* و خداحافظ برای همیشه | ||
|
انتظار * | ||